2. انساني بودن علم. علم را ميتوان بازتاب طبيعت (هرچه هست) در ذهن انسان تعريف كرد.
علم كامل تنها ميتواند در ذهن كامل و خداگونه بازتاب يابد. علم انسان بيشك، بسيار ناقص است، نه تنها در گذشته، و در تاريكترين عصر، بلكه حتي امروز و بعدها؛ علم انساني هميشه ناقص خواهد بود، ولي به طور نامحدودي كمالپذير است. كامل نبودن علم بر اثر انساني بودن آن توصيف و تا حدي تعديل ميشود.
نتيجههاي علمي هميشه انتزاعي است و گرايش به آن دارد كه بيش از پيش انتزاعيتر
شود؛ از اين رو، به نظر ميرسد انساني بودن را از دست ميدهد. ولي چنين ظواهري
جز دانشمندان خشكانديش را، كه تنها به فكر نتيجهها يا توالي منطقي هستند،
نميتواند بفريبد. يك نظريهٴ علمي ممكن است به زيبايي پارتِنُن باشد. به هر
دو، اگر آن طور كه هستند، نگاه كنيد و از اينكه چگونه به وجود آمدهاند شگفت
زده نشويد، هر دو به يك اندازه انتزاعياند، ولي همين كه پيدايش و تكوين آنها
را بررسي كنيد، نظريه هم با همان شدت پارتِنُن جنبهٴ انساني پيدا ميكند.
بيشك، هر دو را انسان ايجاد كرده است. هر دو در وهلهٴ اول و تقريباً يكسره
دستاورد انسانياند؛ به خاطر انساني بودنشان در ما تأثيري ميگذارند كه هيچ شئ طبيعي قادر به ايجاد آن نيست.
علم هم به همان اندازهٴ هنر يا دين انساني است، نه كمتر و نه بيشتر. انساني بودن آن ضمني است؛ يك انسانگراي داراي تحصيلات علمي ميتواند آن را استنباط كند، درست همان طور كه يك انسانگراي داراي تحصيلات موسيقي انساني بودن موسيقي را درك ميكند. مورخ كارآزموده دستاوردهاي علم را در ذات خود تحسين ميكند، ولي بيش از آن، انساني بودنش را ميستايد.
علم، از نظر انساني بودن، از هنر يا دين متمايز نيست.، بلكه تفاوتش تنها در اين است كه محصول نيازها و گرايشهاي متفاوتي است. دين وجود دارد، چون مردم تشنهٴ خوبي، عدالت و شفقتاند؛ علم وجود دارد، چون مردم تشنهٴ حقيقتاند. تقسيمبندي به همين وضوح نيست، ولي كافي است كه تعارضهاي عمده را خاطرنشان كنيم. يك هرم مثلثالقاعده را در نظر بگيريد، مردمي كه در قاعدهٴ هر يك از وجوه ايستادهاند، از يكديگر بسيار دورند، ولي هرچه بالاتر صعود كنند به يكديگر نزديكتر ميشوند. متعصبان، دانشمندان كوچك، هنرمندان ضعيف ممكن است خود را از ديگران بسيار دور ببينند، ولي آنان كه دينشان عميقتر است خود را به دانشمندان و هنرمندان بزرگ نزديكتر ميبينند. هرم نماد نوع تازهاي از سهگانگي است كه به وحدت اعتلا مييابد.
3. ارزش فراوان انديشههاي شرقي. اكثر مورخان توجه خود را به دستاوردهاي غرب محدود كردهاند و بدين ترتيب، تصور وحدت (دستِ كم، وحدت معنوي) غرب را پديد آوردهاند كه مردم شرق از آن حذف شدهاند. به نظر ميرسد آنان شكافي را ميان شرق و غرب تصور ميكنند.
درست است كه آنان نميتوانند منشأ شرقي، يعني يهودي دين ما را انكار كنند، ولي اين در